نام جانبخش تو چون بر دهنم ميآيد عطر فردوس برين از سخنم ميآيد
زمزم اشک ز چشم تر من ميجوشد نام شيرين تو چون بر دهنم ميآيد
اي مسيحا دم عالم ز نسيم مهرت روح ايمان و يقين بر بدنم ميآيد
همچو جان سخت گرانقدر و عزيز است مرا ز تو هر غم که به جان و به تنم ميآيد
دل نشسته است به سوگ و به عزايت شب و روز ناله و گريه ز بيتالحزنم ميآيد
از شرار غم تو سوختم اما شادم که به سويت خبر سوختنم ميآيد
گر پس ازمرگ ببويند مرا در دل خاک نکهت مهر حسين از کفنم ميآيد
گرچه خارم چو «وفايي» ولي از لطف حسين روز محشر خبر گل شدنم ميآيد
اوایلجنگ بود و ما با چنگ و دندان و با دست خالی با دشمن تا بن دندان مسلح میجنگیدیم. بین ما یکی بود که انگار دو دقیقه است از انبار ذغال بیرون آمدهبود! اسمش عزیز بود. شب ها می شد مرد نامرئی! چون همرنگ شب می شد و فقطدندانسفیدش پیدا می شد. زد و عزیز ترکش به پایش خورد و مجروح شد و فرستادنش بهعقب.
شهید خرازی
:: موضوعات مرتبط:
بزرگان ,
شعر ,
,
:: بازدید از این مطلب : 670
سنگریزه کوچک مقابل کوه بلند ایستاد و گفت : ای کوه بزرگ ، لطفا مراجزییاز وجودت کن که سخت تنهایم و باعث شکوه تو خواهم شد . کوه خندید و با تکبرگفت : تو سنگریزه نادان چه تاثیری بر عظمت من خواهی داشت ؟ سنگریز هایسطح کوه از گفته اش دلخور شدند و یکی یکی از کوه جدا گشتند ... دیری نپائیدکه از کوه بلند تنها خاطره ای در ذهن دشت باقی ماند ...
۱- سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدیدی رو کسب کنید !
زاهدی گوید: جوابچهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشهلباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حالما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ سومکودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که اینروشنایی کجا رفت؟ چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن . گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟